علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
104
آيين حكمرانى ( فارسى )
وظيفهء چهارم آنكه چون فرمانده غنيمتها را قسمت كند در اينباره با او كشمكش نكنند و به قسمت عادلانه غنايم از سوى او رضايت دهند ؛ چه اينكه خداوند - تعالى - در اين زمينه مهتر و فروتر را با يكديگر برابر دانسته و قوى و ضعيف را همانند گرفته است . عمرو بن شعيب ، از پدرش ، از جدش چنين روايت كرده است : « مردم در سالى كه نبرد حنين صورت پذيرفت پى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله را گرفتند و مىگفتند : غنايم ما را در ميانمان قسمت كن ، تا آنجا كه او را به پناه بردن به سايهء درختى وادار ساختند و آنجا نيز بالاپوش او ربوده شد . پس فرمود : اى مردم بالاپوش مرا به من بازگردانيد ؛ به خداوند سوگند ، اگر حق شما به شمار درختان تهامه باشد آن را ميانتان قسمت مىكنم و هيچ مرا خشك ناخن ، ترسو يا دروغگوى نمىبينيد . سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و إله تار مويى از كوهان شتر خويش برداشت و بلند كرد و فرمود : اى مردم ، به خداوند سوگند ، من از اين غنايم شما و از اين تار مو ، سهمى جز خمس ندارم و اينك همان خمس را نيز به شما بازگرداندم . پس اگر از تار نخى تا جامه دوختهاى در اختيار داريد باز پس گردانيد كه ناراستى در غنايم براى كسانىكه چنين كنند در روز قيامت ننگ و دوزخ و رسوايى است . در اين هنگام مردى از انصار كلافى از نخهاى فراهم آمده از موى نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آورد و گفت : اى پيامبر خدا ، من اين كلاف را برداشته بودم تا با آن براى شتر خود كه سردش شده است زير پالانىاى فراهم سازم . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله فرمود : سهمى كه من در آن دارم از آن تو . اما او گفت : اكنون كه كار را بدينجا رساندهاى مرا بدان نيازى نيست . سپس آن را پيش روى او بر زمين افكند » « 1 » .
--> المختاره ، ج 7 ، ص 132 ، ش 2565 ؛ هيثمى ، مجمع الزوائد ، ج 1 ، ص 60 و 61 و ج 3 ، ص 308 ، 309 و 359 ؛ ابن حنبل ، مسند احمد ، ج 3 ، ص 479 ، ج 4 ، ص 338 و ج 5 ، ص 32 ؛ رويانى ، مسند الرويانى ، ج 1 ، ص 91 ، ش 58 ؛ طبرانى ، المعجم الصغير ، ج 2 ، ص 223 ، ش 1066 ؛ همو ، المعجم الكبير ، ج 18 ، ص 230 و ج 20 ، ص 296 ؛ طيالسى ، مسند الطيالسى ، ص 183 ، ش 1296 ؛ ابن ابى عاصم ، الآحاد و المثانى ، ج 4 ، ص 349 ، ش 2383 ؛ بيهقى ، شعب الايمان ، ج 2 ، ص 264 ؛ ابن حجر ، فتح البارى ، ج 1 ، ص 94 ؛ مناوى ، فيض القدير ، ج 1 ، ص 170 - م . ( 1 ) . « ان الناس اتبعوا رسول اللّه عام حنين يقولون : اقسم علينا فيئنا حتى الجأه الى شجرة فاختطف عنه رداؤه فقال : ردوا علىّ ردائى ايها الناس و اللّه لو كان لكم عدد شجر تهامة نعما لقسمته عليكم و ما الفيتمونى بخيلا و لا جبانا و لا كذوبا . ثم اخذ وبرة من سنام بعيره فرفعها و قال : ايها الناس و اللّه مالى من فيئكم و لا هذه الوبرة الا الخمس و الخمس مردود فيكم فادوا الخيط و المخيط فان الغلول يكون على اهله عارا و نارا و شنارا يوم القيامة . فجاءه رجل من الانصار بكبة من خيوط شعر فقال : يا رسول اللّه اخذت هذه الكبة اعمل بها بردعة بعير لى قد برد فقال : اما نصيبى منها فلك فقال : اما اذا بلغت هذا فلا حاجة لى فيها ثم طرحها بين يديه » . روايت را بنگريد در : ابن جارود ، المنتقى ، ج 1 ، ص 271 ، ش 1080 ؛ بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 6 ، ص 336 ، ش 12712 ؛ نسائى ، السنن الكبرى ، ج 4 ، ص 120 ، ش 6515 ؛ شافعى ، الام ، ج 7 ، ص -